چــه سخــتــه دلــتـنگ صـدایـــی بـاشــی ؛
کــه بهــش قــول دادی ،
هــیـچــوقــت مــزاحـمــش نــشــی...!


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ شنبه 05 بهمن 1392 ساعت 23:20 توسط somayeh09_s ارسال نظر(1)

هر انسانی یک بار،

 برای رسیدن به یک نفر،

 دیر می کند.

 

 و پس از آن،

 برای رسیدن به کَسان دیگر،

 عجله ای،

 نمی کند!


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ چهارشنبه 02 بهمن 1392 ساعت 16:33 توسط somayeh09_s ارسال نظر(1)

دق می‌کنه غزل، وقتی که وقتشه از من جدا بشی
تو ختمِ هر قرار من بغض می‌کنم، تو آه می‌کشی...
...
من درد می‌کشم، وقتی تو بی‌دریغ ایثار می‌کنی
وقتی منو از این کابوسِ متصل بیدار می‌کنی

باید کسی منو از عمقِ هق هقِ وحشت صدا کنه
این بار روزگار باید نگاهشو همرنگِ ما کنه

من فکر می‌کنم این قصه باید از پایان شروع بشه
کی گفته یخ زدن تقدیرِ تیره‌ی این موجِ سرکشه؟

آغوشِ من چرا خمیازه می‌کشه تو اوجِ التهاب؟
تا کی نوازشِ این دستِ بی‌پناه می‌مونه بی‌جواب؟

من خواب دیدمت، شاید تو بچه‌گی، اون عصرِ بی‌قفس
وقتی که سهمم از هشیاری جهان یک کوچه بود و بس

مثلِ یه معجزه تو سرزمینِ کفر، من خواب دیدمت
با روسری سرخ سیبِ هوس شدی، اما نچیدمت...

احساس می‌کنم، این خواب مطلعِ کلِ ترانه‌هاست
احساس می‌کنم پایانِ بهتری چشم‌انتظارِ ماست! //


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ چهارشنبه 02 بهمن 1392 ساعت 16:22 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ سه‌شنبه 01 بهمن 1392 ساعت 22:39 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

در دادگاه عشق

قسمم قلبم بود و وکیلم دله بی صاحب من

و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

قاضی دادگاه اسمم را بلند فریاد زد

و گناهم را دوست داشتن اعلام کرد

محکوم شدم به تنهایی و مرگ.....

کنار چوبه ی دار ازم خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم.....

و من گفتم....

به تو بگویند....

.......دوستت دارم........

 


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت 14:38 توسط somayeh09_s ارسال نظر(1)

آن شبی که برایم پر از درد و دلتنگی بود دوباره فرا رسید ٬
ای کاش که فرا نمیرسید!
شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس کردم ٬
یک شب پر از درد و دلتنگی…
شبی که در آغاز با بغض غریبی آغاز شد اما تمام
غم و غصه های دلم ٬ بغضم را شکستند و چشمانم را
وادار به اشک ریختن کردند…
اشکهایی که تمامی نداشتند و قطره قطره مثل خون بر زمین میریختند…
یک شب مهتابی ٬ در حالی که مهتاب نظاره گر چشمهای خیسم بود…
هر لحظه که خاطره های با هم بودنمان در خاطرم تکرار می شد
دلم به درد می آمد…
هر قطره از اشکهایم به یاد هر کدام از خاطره های شیرین با هم بودنمان بود…
یک شب تلخ بلند با یک عالمه دلتنگی ٬ سهم چشمهای بی گناهم بود….
فرا رسید شبی که باز باید به یاد تو تا سحر اشک بریزم…
اینبار همدم من یاد و خاطره های با هم بودنمان ٬ و همزبان
من صدای هق هق گریه هایم بود….
دیگر هیچ امیدی به آن نداشتم که سحرگاه را ببینم ٬
دیگر دنیا را تیره و تار میدیدم…
و ای کاش تو در آن شب در کنارم بودی که ببینی من چقدر
تو را دوست میدارم تا بدانی که بدون تو هر شبم برایم همان شب یلدای چشمانم هست!

يلدا بر همگان حتي واس اونيكه دلش از يارش شكسته ولي هنوزم عاشقشه مبارك

آهاي اونيكه پسم زدي يلدات مبارك


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ شنبه 30 آذر 1392 ساعت 18:53 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

درست است يك طرفه بودن همه چيز را خراب ميكند اما....

به حد مرگ دوستت دارم حتي اگر اين عشق يك طرفه باشد!

روياي باتو بودن افتخاريست كه نصيب هركسي نميشود....


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ سه‌شنبه 12 آذر 1392 ساعت 13:04 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ یکشنبه 10 آذر 1392 ساعت 22:41 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

گفتم خدایا سوالی دارم

 چرا هر موقع من شادم همه با من می خندند، ولی وقتی غمگینم کسی با من نمیگرید؟

 گفت: خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترین دوست آفریدم . . .


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ یکشنبه 10 آذر 1392 ساعت 22:39 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)


برچسب‌ها: ادامه مطلب
♥ پنج‌شنبه 07 آذر 1392 ساعت 21:07 توسط somayeh09_s ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران